تا اینکه من با شخصی آشنا شدم که مسلمان زاده بود ولی سالها بود که قلبش را به مسیح داده بود وهنگامی که برای یکی از دوستان من با قدرت دعا میکرد و از عیسی مسیح شفای دوست من را میطلبید ( و البته او شفا یافت ) و من در آن محیط حضور داشتم خیلی من را تحت تاثیر قرارداد و یک نیرویی من را جذب کرد که با این خانم بیشتر ارتباط برقرار کنم و جالب اینکه خود این خانم شروع کرد با من ارتباط برقرار کردن و دوستی ما آغازشد این خانم هم دقیقا خصوصیاتی مانند آن دوستان مسیحی من داشت آرام – با محبت و صادق. و ایشون با رفتارش و با گفتارش من را جذب مسیحیت کرد ولی طول کشید تا من قلبم را به مسیح بدهم و با اینکه از اسلام دور شده بودم و هیچ حس خوبی به اسلام نداشتم ولی ترس داشتم که بخواهم مسیحی شوم این در ضمیر ناخودآگاه من حک شده بود که من مرتد میشوم و گناهکار هستم. با اینکه خیلی در حال مطالعه بودم و به توصیه دوست جدیدم کتاب مقدس را و بخصوص مزامیر را زیاد میخواندم که به من آرامش میداد و در حین خواندن انجیل عیسی مسیح بود که من بیشتر و بیشتر با مسیح و شخصیت او آشنا شدم و جواب سوالاتی که در ذهنم بود را گرفتم و از خواندن کتاب مقدس به اختلافات زیادی با اسلام در موارد مختلف مواجه شدم و برام جالبتر و جالبتر میشد تا اینکه بالاخره تصمیمم را گرفتم و با اطمینان کامل قلبم به عیسی مسیح دادم و بعد از آن اتفاقها و تبدیلهایی در من ایجاد شد که خودم شگفت زده میشدم و خدا رو شکر میکنم که من را دعوت کرد و من را پذیرفت که به حقیقت برسم .
خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود ...

No comments:
Post a Comment